عبد الجليل قزوينى رازى
289
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
بيعت سقيفه را منكر بوده است كافّهء « 1 » شيعت خلفا عن سلف بيعت سقيفه را منكر بودهاند ، و امامت نصّ گويند دون اختيار ، و امام را معصوم گويند نه جايز الخطا ، و امامت از اصول دين گويند نه از فروع ، و گر « 2 » تعجّب از آنست كه على نميرفت و قبول نميكرد چون بمذهب خواجه از فروع است و اختيار امّت را در وى اثر است ؛ عجب نباشد كه على نيز با منزلت او طمع داشته باشد كه آخر در فضل و درجه كمتر از بو بكر نبود ، و رفتن خالد باجازت عمر بطلب على معروف و مذكور است ، و عمود در گردن خالد كردن از قوّت و صلابت علىّ مرتضى دور نباشد « 3 » و خالد و امثال او را بنزديك امير المؤمنين چندينى عظمت « 4 » نبوده است . و اين معنى كه حوالت كرده است بشيخ مفيد عبد الجبّار - رحمة اللّه عليه - جايز است و روا باشد كه بر سبيل حكايت جايى نوشته باشد كه نه عقل او را منكر است و نه سمع ، و العهدة على الرّاوى . آنگه گفته است : « و خالد را خود دشمنتر دارند و رسول او را سيف اللّه لقب داده است ، و آن مقامات كه او را بوده است در حرب اهل ردّه و مسيلمهء كذّاب و جنگ با بنى حنيفه و حروب شام و غير آن و مشركان ، و آنچه او كرد خود كدام كس كرد ؟ ! و او بود شمشير خداى ، و مبارز دين ، و پهلوان اسلام ، و هرگه كه رسول قومى را بترسانيدى گفتى : سروا « 5 » حق نهيد و الّا أبعث عليكم سيف اللّه * ، پس بقول رافضى خالد سيف الشّيطان باشد نه سيف اللّه « 6 » * چنان كه رسولش خواند » . امّا جواب اين كلمات سره فهم بايد كردن و بانصاف سماع كردن تا غبار تهمت گفت اين مصنّف نامنصف مجبّر مدبر از چهرهء اهل استماع ببيان جواب زايل شود « 7 » و التّوفيق من اللّه العلىّ الكبير . امّا آنچه گفته است كه : « خالد را خود دشمنتر دارند » ؛ ندارند ، و گر دوستش ندارند پندارم نقصان كمتر كند كه نه امام است چون بو بكر و عمر كه طاعت ايشان
--> ( 1 ) - ع ث م ب : « و كافهء » . ( 2 ) - ب م ث : « اگر » ح د : « و اگر » . ( 3 ) - براى ملاحظهء حديثى در اين باب رجوع شود بتعليقهء 118 . ( 4 ) - م : « چندين عظمت » ح د : « چندان وقعى » . ( 5 ) - ث ب م ح د : « با » در برهان گفته « وا گاهى بجاى با گفته مىشود چنان كه مىگويند : وا تو مىگويم يعنى با تو » . ( 6 ) - عبارت ميان دو ستاره فقط در دو نسخهء ح د . ( 7 ) - ع ث : « مىشود » .